تبليغاتX
مردم
خیلی خوشحال کننده و امیدوارکننده به نظر میرسد وقتی تبلیغات نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری افغانستان را ازدیوارهای کابل وسایر شهرهای افغانستان تا به رسانه های افغانستانی و خارجی مشاهده مینماییم. کشور که فیصدی بزرگ مردمش اسلحه را کنار گذاشته و بعوض آن مشغول نظرها و انتقادهای احزاب و رهبران سیاسی شده است. زمینه ساز این انتقادها و نظرهای عمومی در سطح کشور بوجود آمدن دولت امروزی افغانستان میباشد. شاید هم همان خستگی ورنجهای ناشی از درگیریهای مسلح داخلی به هدایت ممالک همسایه و دورتر از همسایگی ما زمینه ساز این واقعیت باشد. عکسهای رنگین نامزدان انتخابات شاید فرقی بزرگ با عکسهای یادگاری وتزینی مهمانخانه های شان نداشته باشد اما شعارهای که علاوه این عکسها گردیده سخنان شانرا ابلاغ مینماید. فرق میان امروز و ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۱خیلی چشمگیر میباشد. آزاد شدن کاغذپرانی و گوش دادن به هرنوع آهنگ حتی پخش آن از تلویزیونهای افغانی بیشتر گذشته را بیاد نمی آورد. باوجود بی کیفیت بودن برنامه های تلویزیونی خصوصا تلویزیونهای خارج از افغانستان باز هم غنیمت است چون اگر وجود نمیداشت کیفیتش را چگونه تشخیص میدادیم. بطور خلاصه میتوان گفت که از نومبر ۲۰۰۱ به بعد چنین دست آوردها به جانبداری از اقوام وشخصیت های کلیدی تا بحثهای انتخاباتی امروزی بوجود آمده است.

اگر روند این ترقی به کندی هم به اجرا آمده شاید مشکل خود ما افغانها باشد که از سطح رهبری گرفته تا افراد عادی جامعه سهیم میباشد. ولی خیلی ها دولت فعلی را دستنشانده آمریکا و غرب میدانند و بزرگترین انتقادها را هم از غرب دارند. ازطرف دیگر شکوه های بزرگ ازجانب توده ها٬ منتقدین و رهبران دستبریده از دولت را مشاهده مینماییم ولی بجا بودن و یا نبودن اش را رسانه های داخلی و خارجی به عادتهای نشراتی خویش مورد تحلیل و بحثهای سنتی شان قرار میدهد. مشکل اینجاست که افغانهای خارج از کشور حق رای دادن را ندارند. به هر حال امروز کشور درچنین حالت قرار دارد یا دستنشانده باشد و یا هم نباشد بالاخره چنین است. مهمترین عملیه برقراری امنیت است که انتخابات را کمی خجیل خواهد ساخت. امنیت برای کشور ما مانند کمک های ابتدایی برای یک شخص بی نفس که به اولین نفس ضرورت دارد میباشد.

آروزی انتخاب یک رهبر صادق و دلسوز را برای افغانستان عزیز دارم.

 

+ نوشته شده توسط رسول در Fri 24 Jul 2009 و ساعت 2:11 |
بار ها  این    رو بسوی         درگه    تو آمدست      

بار   دیگر   هم   بسوی   درگه     تو    آمدست.

 

در پناه    خانه ات    گیرو   مدد   کن   ای   صنم

گرچه هربار  به  سیاهی رو سوی تو    آمدست.

 

گرهمه    بیگانه   اند اما      بتو  من      خویشم

ای خوش و خویشم بگیر دستم سوی تو آمدست.

 

            

+ نوشته شده توسط رسول در Thu 21 May 2009 و ساعت 0:0 |
کاش بتوانم بسازم

خانه ات درشهر خویش

یا

باشی مهمانم همیش..

 

بنگری بر بندگان شیفته ات

خون ریزد

اسم تو آرد به لب

گوید اینها امر توست

خود شود قاتل خویش..

 

اینهمه قتل و چپاول

ضامن حق و حلال؟

حق زکیست و چه حلال است؟

خویش بیگانه زخویش..

 

چون

وقت٬ وقت انتخاب

رای بینداز

پیش ازپیش

ورنه روزت بد شود

از صحنه فراه هم بیش..

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط رسول در Tue 19 May 2009 و ساعت 3:24 |
با شنیدن صدای شلیک هرنوع اسلحه ناراحت ونگران میشویم. بادیدن هرنوع اسلحه ناراحت و حتی بعضی اوقات در هراس می افتیم.  درکشور ما که انواع و اقسام اسلحه های روسی و ساخت سایر کمپانی های اسلحه بطور فراوان یافت میشود. دردنیای امروز فاصله ما تا قدرت البته از نوع تسلط بر دیگران فقط یک ثانیه فاصله دارد. در یک ثانیه میتوان حریف تسلط گرا و یا و حقگرای خودرا از بین برد. بازتاب این ابزار در طول تاریخ بیشتر برای سرکوب نمودن و به قدرت رسیدن بوده است. چند عضو فامیل ما هم با همین ابزار کشته شدند و خیلی از خانواده های مردم مملکت ما و بعضی ممالک دیگر عزیزان و جگر گوشه های شانرا به وسیله همین ابزار ازدست دادند. در دهه های اخیر پسران زیر ۱۸ سال انتقال اسلحه روی شانه و در روش استفاده از آن شریک جنگ سالاران و قدرت طلبان شده بودند. این وسیله شهرت و جایگاه خاص خودش را داشت و دارد طوریکه در دهه های اخیر داشتن اسلحه خیلی مرویج وتقریبا سنتی شده بود که در تزینی آن ازپوستر های هندی و بعضی کلمات چون الله اکبر استفاده مینمودند واین وسیله پاسخگوی اندکترین خشونتها و دلخوریها شده بود. وقتی سروکارآدم با اسلحه باشد قتل و خونریزی هم عادی و یک عمل معمول میشود. ولی امروز از این وسیله برای آوردن صلح و ثبات برای ممالک چون افغانستان و عراق استفاده میشود.

اولا صلح با اسلحه کاملا مخالف میباشد و با صدای فیر آن صلح فرار میکند و جایگزین آن استثمار میگردد اما وقتی اسحله بی ثباتی و خونریزی را بمیان می آورد شاید هم همانطور باشد که میفرماید خون در بدل خون. خلاصه من با این امر مخالفم که اسلحه ادامه پیدا کند.

امروز وقتی بشر را  چنین مترقی میبینیم احساس میکنیم که اسلحه  و کمپانی های آن نابود گردد. جدال ما انسانها بر روی قدرت از آغاز تاریخ بشری تا بحال ادامه دارد و همیشه خواستگار برتری بر دیگران هستیم و این امر تفکرات چون ساختن اسلحه و ...... را به ما آموخته است. تاکنون سرمایه گذاریهای ملی و شخصی برای بدست آوردن مادیات و قدرت روی این وسیله صورت گرفته است. آیا به نظر شما این کار خوب میباشد؟

آیا اسلحه ها درزمینه پیشرفت بشر بسوی انسانیت و و ظیفه انسانیت بازیگر حساس بوده است یا نه؟ بدون تردید اسلحه ها در به وجود آوردن قانون کمک بزرگ نموده اند و ما در هراس از نابود شدن و یا اخطار نابود شدن توسط اسلحه کار را به قانون واگذار نموده ایم وحتی بعضی اوقات سرنوشت را هم به قانون سپرده ایم درصورتیکه قانون هم ساخته شده خود ما میباشد ولی چرا بدون اخطار اسلحه و یا دیگر وسیله های مادی و آیدالی قانونپذیر نباشیم؟

منظور از نوشتن چند سطر بالا اینست که نظر دوستان در مورد نابودی اسلحه چه میباشد و اگر ما بجای اسلحه چیزی دیگری را بیشتر از وضعیت فعلی اش به جلو بکشانیم چه باید باشد؟ به عوض کمپانیهای اسلحه چه ساخته میشد بهتر بود؟  منتظر نظرات و انتقادات دوستان هستم. یا حق.

+ نوشته شده توسط رسول در Fri 8 May 2009 و ساعت 2:42 |
باز گرد زبان بگشا

تو چه خواهی گفت به ما

پیام زبعد مرگت

آر ودل مان برها.

 

گو! چه بود؟ کیها را دیدی؟

به بهشت ودوزخ آنجا

که به رنج و که به غم بود

کلید بهشت به کجا؟

 

تو که رفتی بعد مرگت

همه سوگوار بودیم

تخت به جمشید

بخت به نیکبخت

فغان به فغانستان بود.

 

کار ما بود بعد مرگت

تسلیت٬تاسف خوردن

راه انداختن پروتست

دفن هر یکی شروع شد

قبر تو اینجا وقبر

قربان و سدو به آنجا.

 

بعد مرگت

خانه چشمان زلمی

آب بود و آب بود

شعر مادر همه روزه

آه بود آه بود.

 

جمهوری وتخت شاهی گفت ما متاسفیم

اما

خانه هایش همه شب

در جشن و رقص و تاب بود

حتی

یکدفعه صدانزد

قربان وسدو به کجا؟

 

 

 

+ نوشته شده توسط رسول در Thu 7 May 2009 و ساعت 21:1 |
طرفداران و  نوکران نا آگاه از چهره درونی محسنی خودرا به زمین و آسمان میزنند تظاهرات را براه میندازند که ما این قانون را میخواهیم و هر که از محوطه این قانون خارج باشد نوکر غرب و وطن فروش میباشد.  آقای محسنی شاید اگر صبح زود از خواب بلند شود و ببیند که نیاز شدید به گذاشتن یک گرام نسوار بر لب خویش برای خنثی نمودن خارش گوشت های دندانهایش دارد این را شامل مستحبات و یا واجبات دین نماید آن زمان باید نسوار را به عنوان بهره گرفتن برای سلامتی دندانها و حاصل نمودن ثواب بیشتر از دنیا شامل حیات عقیدتی خویش نماییم و باچنین وضعیتی نام خودرا در صفحه روزگار ثبت نموده و تا نمردن خویش خودرا حقجو و متفکر پنداریم. روز بعد شاید آقای محسنی در استفاده پوشیدن بوت های جرمنی اعلام ثواب و بهره گیری از این دنیا نماید و ماهم در مردن خویش به علاوه کفن نسوار و بوتهای جرمنی را شامل هزینه سفر به آخرت نماییم. و امروز که آقای محسنی از رسانه ها عرض میدارد که خانم های تانرا زندانی نمایید و این وظیفه مذهبی و مردانگی شما میباشد که اینهارا اسیر نمایید بصورت دست و پا بسته در قبر ببرید. با این وضعیت وقتی مردیم از خدا دعوای بهشت نماییم. و اگر خدا قبول نکرد آنگاه به عنوان بادیگارد محسنی خودرا به بهشت برسانیم. اگر این راه هم بسته شد آنگاه با اعلان جهاد از سوی محسنی برای تصرف نمودن بهشت علیه خدا و بندگان بهشتی اش جهاد را آغاز نماییم تا وارد بهشت شویم. جهاد ما هم علیه خدا و رسول خدا  باشد.

                  شاید نه بلکه حتمی دیگر بس است از این همه فریبهای که محسنی و امثال وی بیانگذاری مینماید. مسله ازدواجهای محسنی به همه تان معلوم میباشد. رتبه محسنی را بالا تر از پیغمبر نسازیم  این خیانت را درحق خویش ننماییم. از محسنی که زشتیها و پدیده های زیشت اش تاریخ شیعیان را خجل نموده خدا نسازیم. این داروین افغانی را اجازه فریب و شیطنتهای بیشتر ندهیم.   تسلط محسنی را از روی اشرف مخلوقات برداریم چون این بخش مربوط به محسنی نمیباشد بلکه حق همه میباشد. لطف کنیم سرنوشت خودرا به دروغها و فریبهای محسنی گره نزنیم و خودمان را استوار و مسلط بر خود نگهداریم. به حرف این واعظ جلوه یی گوش نکنیم چون این فقط دختران جوان و باکره را  نجات میدهد نه خانم که با جند تا طفل بی پدر آواره و بی خانه میباشد.

              تاکی منتظر شنیدن فتوا و اعلانات کسی باشیم تا زندگی مانرا رقم زند چرا خودمان زندگی خودرا رقم نزنیم اگر فردا انشالله محسنی بیمیرد تغیر دهنده زندگی مانرا از دست میدهیم  وانگه چکار کنیم؟        

   بگیر نبض دل و دین خود ببین چو نی                نگاه کن تو به قار وره عمل یکبار.       (مولانا)  

+ نوشته شده توسط رسول در Fri 17 Apr 2009 و ساعت 16:10 |
اینجانب حامد کرزی ریس جمهور مملکت شما عرض میدارم که قاچاق سفر نکنید و از خانواده های محترم خواهشمندم تا فرزندان جوان شان را بدست قاچاقچیان نسپارند.

  بنده  در مدت ریاست جمهوری ام تعداد زیاد از کودکان تابزرگسالان تانرا قربانی به قدرت ماندنم  نمودم. تعداد کثیر تانرا مبتلا به گرسنگی و امراض گوناگون نمودم همچنان سرگردانی و آورگی شما را افزایش دادم بیشتر از این چه باید بکنم؟ 

قدرت   مربوط   قدرتمندها میباشد و هرگز این ماده را از قانون اساسی لغو نخواهم نمود. اگر زیر بمباردهای ایساف کشته شدید واگر درانتحاری تروریستان جان بحق سپردید حق شما میباشد چون شما عضو این مملکت هستید و خون شما ارزش ریختاندن دارد حالا خیر است که اگر فرزندان تان بی پدر و پدران تان بی پسر و .... شد چون اگر در این مملکت نشود پس درکجاشود؟    البته این را به کشته شدگان می گویم. چون این غیرت افغانی شما میباشد.

درضمن گذشته های خیلی دردناک را هم فراموش کنید. اگر کودکی پدرش را از دست داده باید فراموش شود چون من ظاهر شاه را پدر همه ملت انتخاب نموده و همه را صاحب پدر نمودم. کسانیکه از ظاهر شاه خاطره خوش ندارند و  فرزندان و قهرمانان شان را ازدست داده اند اینها هم نگران نباشند چون من داودخان را قهرمان ملی انتخاب نمودم حالا باز هم شما بیشتر نگران نباشید چون من بعد از کشته شدن همه تان   همه تانرا   بابا ملت و قهرمان ملی انتخاب مینمایم و اینرا ضمیمه  قانون شهوانیه  مردان  غیور این مملکت نموده درماده ۴۲۰ قانون اساسی اضافه مینمایم.  چون در این مملکت مرده پرستی و زنده کشی از اجداد ما عبدالرحمن و ملاعمر به ما به ارث رسیده و ما با هرنوع کوشش این آیین ملی و غیرت افغانی خودرا حفظ میکنیم. همانطورکه اجداد و نیاکنان ما   عبدالرحمن را امیر تان انتخاب نمود من هم  ظاهر شاه را بابای تان انتخاب نمودم داود خان را قهرمان ملی تان انتخاب نمودم  وقتی که ملا عمر کشته شد او را بابا مابای انتخاب مینمایم به هر حال روی ملا عمر بحث نمیکنیم چون او تاهنوز زنده میباشد و هر وقت که از بین رفت باز نام  اش را انتخاب میکنیم. در این مملکت وقتی کسی کشته میشود ما از نو برایش نام انتخاب میکنیم چون این مرحله تولد جدید میباشد و این نوع تولد فقط و فقط برای افغانهای عزیز   فغانستان   میباشد و هیچ مردم و مملکت حق تجاوز و استعمار این نوع تولد را ندارد. دیگر بیشتر از این چکار کنم؟

                                  توجه!

                                      کسانیکه از این قانون آگاه شده اند و تولد نوع دولتی (مرگ) را قبول دارند اگر عجله  رفتن دارند   درمورد انتخاب اسم خود از فردا ثبت نام نماید بخاطریکه من خیلی مصروف میباشم و کارها بیشتر از گذشته ها میباشد چون امسال زیادتر تولد(کشته) میشود و هر روز دنبال اسم میگردم تا آنها را اسم گذاری نمایم. یک نکته مهم برای آنانیکه از این قانون رضایت دارند و مرا یاری میکند این میباشد که تا قبل از انتخابات نمیرید تا اینکه برای من رای دهید و اگر درانتخابات برنده شدم همه تان را به نوبت و انواع مختلف مرگها از قبیل انتحاری   بمباران    گرسنگی    مین پرانی    امراض گوناگون و........ میمیرانم.              والسلام علیکم.

+ نوشته شده توسط رسول در Sat 11 Apr 2009 و ساعت 2:32 |
 

آرزو دارم به دل زینجا به آنجا میبرم

روی امواج جنون درعمق دریامیبرم

            باردل را تکه های ابر اگر باخود برد

            ریزد آنجا مثل باران برسرو دوربرم

سبز گردد دشت من روید باغ آرزو

هرصبا درهر نسیم ریزد گلهابرسرم

            همنفس با گل شوم وهمسفربابادها

           قصه های دل بگردد نعمه های خاطرم

بیش از قارون گنجم بهتر از فرعون بهشت

باز هم در زیر خاک سه متر گردد خانه ام

 

+ نوشته شده توسط رسول در Sat 28 Mar 2009 و ساعت 16:33 |
این منم نه خود شناسم

نه به تو سوگند آرم

نه زتو حلال جویم

چون

همه لحظه ام گناه است

                   عشق جاویدان قلب و

                   شرط بودن وجودم

                   سفر به قلب تواست

                                                         روی جاده صداقت

                                                         تن و تنهایم مسافر

                                                         راه در جلو ندارم

                                                       بیش ازین راه به خرابه است

زندگی زتو غریبم

لحظه هایت به من حرام شد

حریم من و تو باشد

بین صادق و دغل کار

                              آخرت کجای آخر

                             زیر چتر خود مرا گیر

                           چونکه زین دنیا بریدم

                             خانه ام دیار تو است.

 

 

+ نوشته شده توسط رسول در Fri 6 Feb 2009 و ساعت 12:8 |
سلام و احترامات قلبی خویش را خدمت بزرگواران غربی تقدیم مینمایم بعد از تقدیم سلام گپ از این قرار است که دل بیقرار است.

از نامه که به کرملین فرستاده بودم حتما آگاه هستید. و ذکر شده های نامه را هم فهمیدید. من هم فهمیدم که اقتصادشما خراب شده چندان مزه تان نمانده است و مثل دورانهای اول مرا یاری نمیکنید. حالا انتخابات هم نزدیک شده اگر من دوتا نخود به دایکندی و یک میل کلاشیکوف را به سربازانانم ندهم امکان برد من در انتخابات خیلی کم میباشد. شما اگر میخواهید میدان را ازآن خود کنید لطف نمایید مرا یاری کنید. من میدانم که من شما را آوردم و حالا برد میدان با شما میباشد ولی اگر بازهم مرا یاری نکنید دیگر میدان را به شما نخواهم سپرد. 

یادتان نرود! خودتان میدانید که روسیه هم وضع خوبی دارد و هم نزدیک به ما میباشد و خودتان میدانید که چند دیر پیش جورجیا را به چه روز رسانده بود زورشان را دیدید.

من همیشه مشتری دارم چه شما و یا هم روسیه اگر شما مادیات و چوکی های بیشتر و بالا تر را نصیب من گردانید بدون کدام چونه و کش کردن  مملکت از شما میباشد اما اگر نتوانستید که اینکار را انجام دهید من اینبار به روسیه میفروشم. از جواب روسیه هم خبردار شدید که آقای خیربیبنه خریدار میباشد و جواب مثبت ایشان هم به ما رسیده است. شما ختم دوران بوش را ختم من ندانید.

توجه!

لطف کنید زودتر خود تان را بخارانید چون من در اوج تنگوقتی قرار گرفته ام  هر چه میتوانید برای برنده شدن من در انتخابات انجام دهید ورنه مرامطلع نمایید تا  با روسیه معامله نمایم برای اینکه قدرت لعنتی را ازدست ندهم . اگر تا انتخابات شنگ تانرا معلوم نکردید من از چوکی ام به زمین خواهم افتاد.

درپایان باز هم التماس مینمایم که لطفا از هر طریق که شده مرا باز هم به عنوان ریس جمهور انتخاب نمایید لطفا دلتان به حالم بسوزد اگر باورتان نمیشود عکس گریان صفت مرا در صفحه بی بی سی مشاهده نمایید. 

خدایا کاش دو وطن میداشتم تا اگر از این وطن رانده میشدم به سودای دیگری میپرداختم.

+ نوشته شده توسط رسول در Mon 26 Jan 2009 و ساعت 1:29 |


Powered By
BLOGFA.COM