ز خود گیر و به من ده تمام خستگی ات
تورا راحت ببینم
ز خود گیر و به من ده تمام نفرتت را
تا تو را عاری
ازین احساس ببینم
ز خود گیرم به تو آرم
تمام عشق و رویایم
توانایی پسندم
خردمندی پسندم
نه درخود بلکه من در تو پسندم
توانایم بگردان آه
فقط آنقدر تامن
این خودم را
به پیوندش نگهدارم.
امان از ناتوانی تکلم
کلامم را
زخود بیرون نگردانم
اگر گردش دهم آنرا
به مفهومم نتوانستم رسانم
زفهم تو به خود آیم
ز اخم تو تباه گردم
منم انسان دو فصلی
زاخم تو و فهم تو
+ نوشته شده توسط رسول در Sat 8 Nov 2008 و ساعت
0:54 |

